تبليغاتX
كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون
دوقلوهاي دوست‌داشتني مامان بيتا و بابا ناصر


كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون









6 سال پیش در همچین روزی شما گلای زندگی پا به عرصه وجود گذاشتین و با اومدنتون یه دنیا گرمی و عشق به زندگی دونفره من و بابا ناصر دادین، یادتونه ...

یادتونه دوباره چن روز پیش هوس کردین فیلم به دنیا اومدنتون رو ببینین و چقدر مثل همیشه لذت بردین از لحظه ایکه دکتر شما رو از شکم من درآورد و خانم های پرستار مشغول انجام یه سری کارا رو شما بودن ....

کیارش: وای کیان منو ببین چقدر چرب بودم دارن منو با دستمال پاک میکنن، مامان این چیه کردن تو دماغم و دهنم؟؟

من: دارن تمیزشون میکنن که چیزی توشون نمونه ...

کیان: وای مامان من چرا جیش کردم رو همه، مامان من تو دلت بودم کجا جیش میکردم؟؟؟

من (خدا وکیلی جوابی نداشتم): تا وقتی تو شکم مامان هستین جیش نمیکنین ...

کیان: آخه چرا، خوب دل درد میگیریم که اینطوری ...

من: نه عزیزم، خدا که شما رو بوجود آورده کاری میکنه که تا میاین بیرون نیاز داشته باشین که جیش کنین ...

کیان: مامان بوجود آورده یعنی چی؟؟؟

پاسخ دادن به همه این سوالات کودکانه خیلی سخته و در عین حال حساس ....

کیارش: مامان ما به این بزرگی چطوری تو شکمت جا شدیم؟؟

من: برای خدا کاری نداره که شما رو تو شکم مامان جا بده ....

کیارش: بله اون که درسته خدا بزرگتر از این حرفاس ....

من (وای خدای من این فسقلیا چه حرفائی میزنن، الهی مامان قربون این هوش و ذکاوتتون بره): آفرین به شما پسرای گل که انقدر عاقل شدین .....

هر دو با هم: تو مهد یاد گرفتیم .....

من:

خدا میدونه تو اتاق عمل چقدر دلهره داشتم خصوصاً اینکه درست چن روز پیش از اون لاله و لادن زیر عمل مرده بودن و من نگران از اینکه نکنه شما به هم چسبیده باشین و مشکلی داشته باشین ...

لذتبخش ترین لحظه زمانی بود که تو عالم بهوش اومدن بابا ناصر میزد به پام و میگفت بیتا سالمن هردو پسرن وزنشون هم خیلی خوبه، اون موقع بود که تو دلم خدا رو شکر کردم ...

و امروز 6 سال از اون روز میگذره و تا دو ماه دیگه شما به مدرسه میرین و وارد مرحله جدیدی از زندگی میشین ....

چون امروز وسط هفته س براتون جشن نمیگیریم و به امید خدا جشن تولد مفصلتون رو 5شنبه 15 مرداد برگزار میکنیم و بعد هم عکساشو میزاریم اینجا تا همه دوستان ببینن، موافقین که؟؟؟

از ونوشه جون مامان سارای عزیزم و هاله جون مامان ارشیای گلم و سمیه جون مامان ایلیا عسلی و آرزو جونم مامان آرش وروجک خیلی خیلی ممنونم که پیشاپیش تولد پسرا رو تبریک گفتن، مرسی از اینکه به یادمون بودین ....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 12:0  توسط مامان بيتا  |