تبليغاتX
كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون
دوقلوهاي دوست‌داشتني مامان بيتا و بابا ناصر


كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون









خوب مثل اينكه همه خيلي از دستمون شاكين، درست نميگم، خيلي تنبل شدم، اصلاً حوصله نوشتن نداشتم شرمنده، ولي ديگه بسه، الان يه مامان بيتاي پر انرژي در خدمت شماست كه از پسراي گلش بنويسه ....

اول از همه چند تا عكس از آقا سام خاله ماندانا بزارم كه 24 بهمن رفتيم ديدنش، هزارماشالله خيلي خوردنيه

 

 

 

 

 

ايلياي خاله بيتا

 

 

ايلياي خاله ليلا

 

 

پسراي من

 

 

 

كيارش و كيان (تولد خاله نوشين)

 

 

 

پسرا و هستي عزيزم

خوب و اما بگيم از بابا ناصر كه تو اين دو سه هفته اخير كل هفته رو مأموريت بوده و صد البته سعي كرده با آوردن سوغاتياي دلخواه پسرا دلشونو بدست بياره، اما آيا تونسته دل مامان بيتا رو هم بدست بياره، الله و اعلم ....

 امروز صبح بابائي از پرواز 5 صبح اهواز جا موند و قرار شد با ساعت بعد بره، پسرا از ديشب ميدونستن كه صبح از خواب پاشن بابائي نيست و بايد با مامان بيتا برن مهد، ولي وقتي اومدن تو اتاق خواب و بابائي رو ديدن كه تو جاشه كلي ذوق كردن و با داد و هوارشون ما رو هم از خواب پروندن حالا ساعت چنده تازه 6 صبح .... داشته باشين مكالمه اين دوتا وروجكو:

كيان: بابائي پاشو من ميخوام برم دستشوئي ...

كيارش: كيان خجالت بكش ديگه مرد شدي، بابا خوابه خودت برو ....

كيان (رفته سمت دستشوئي درو باز كرده و طبق معمول يه سوسك ريز ديده، حالا چطوري پاي اين آقا سوسكه از آشپزخونه رسيده به اونجا خدا ميدونه): واي بابا شوشششششششششك من ميترسم تو رو خدا بيا ....

كيارش: صد دفه بهت نگفتم وقتي سوسك ميبيني منو صدا كن برات بكشم آخه من نميترسم (الهي قربونت برم عسل مامان كه انقدر مرد شدي، آره جون خودت تو نميترسي!!!!!!!!!!)

كيان:‌ نه خيرم اصلاً‌ تو نميتوني، تازه‌شم مگه تو بلدي زنبور بكشي (فكر كنين سوسك به زنبور چه ربطي داره)؟؟؟

كيارش: هههههههههههههه نخيرم مگه تو نميدوني نبايد زنبورا رو بكشيم؟؟

من:‌ چرا ماماني نبايد بكشيمشون؟؟

كيارش (در حاليكه چشاي گردشو گردتر كرده): خاله پريسا گفته ما نبايد زنبورا رو بكشيم، تو كتاب علوممون نوشته (الهي قربونت برم پسر درسخون مامان) ميدوني چرا كيان؟؟ بخاطر اينكه اونا به ما عسل ميدن ميخوريم قوي ميشيم .... فقط اونائي كه عسل ميگيرن از زنبورا حق دارن اونا رو بكشن .....

خدائيش من و ناصر كلي حال كرديم از اين مكالمه شيرين پسرا و صد البته خوابمون حسابي پريد ..........

ديروز مربي مهد كيان گفته كه فوق العاده آروم و خوب شده و شكر خدا خيلي ازش راضين، منكه فكر ميكنم صد در صد فرادرماني روش خيلي تأثير گذاشته، البته گفته بودم ناصر اين كلاسا رو ميره و كلي هم رو خودش اثر گذاشته و يه مقداري هم من بهتر شدم، اگه خواستين اطلاعات بگيرين تو گوگل سرچ كنين و مراكزشو پيدا كنين، ظاهراً هر مريضي رو كه بخواين ميشه از اين طريق درمان كرد، مثل سرطان،‌ مرگ مغزي و خيلي چيزاي ديگه، خواهري هم تا حالا دو جلسه رفته و خيلي راضيه ....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 10:14  توسط مامان بيتا  |