تبليغاتX
كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون
دوقلوهاي دوست‌داشتني مامان بيتا و بابا ناصر


كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون









پنجشنبه منزل دائي بزرگم مهموني پاگشاي برادرم بود كه خيلي خوش گذشت و پسرا الحق و الانصاف روسفيدم كردن .....

 

 

 

پسراي ماماني خوابيدن رو تخت دختر دائي مامان

خوب بالاخره دندوناي كيان افتاد، يعني ناصر تلاش كرد كه بيفته ولي خيلي فايده‌اي نداشت چون يه كمي هر دو دندون پائين كج دراومده ....

مهد كيان هم كلاس بلز رو شروع كرد و ثبت نام كرديمش و خوشبختانه بسيار بسيار تو زمينه موسيقي ازش راضين ....

ديروز سركار بودم كه مدير مهد كيان بهم زنگ زد و چيزائي گفت كه آه از نهادم بلند كرد، چون مدتي بود ازشون خبري نبود فكر ميكردم راضين ولي .....

بهم گفت كه كيان چند تا ميز و صندلي مهد رو شكونده، همش با بچه‌ها درگيره، كافيه يكي بهش نگاه چپ كنه تا طرفو نزنه ول كن نيست و خيلي چيزاي ديگه، فقط ميگفت از هوشش خيلي راضي هستن مربياش، چه زبان چه موسيقي و چه درسش، جالبه تكاليفشو اصلاً تو خونه انجام نميده، مخصوصاً از نقاشياش خيلي راضين ....

و ديگه اينكه ديروز تو مهد خون دماغ شده، البته چن باري هم تو خونه اين مشكل پيش اومده كه جرأت دكتر بردنش رو ندارم، حقيقتاً ميگم .....

خلاصه كار به جائي رسيده كه والدين هم ازش شكايت دارن، خوب چه بايد كرد، دكتر اين هفته كنسل شد و وقت جديدي هم بهمون ندادن، فرانك جون مامان آرش عزيزم هم جائي رو بهم معرفي كرد براي رفتار درماني كه از اونجا هم بهم خبري ندادن، واقعاً نگرانم ....

برگه تست هوشش رو پريروز از مهد گرفتيم، نوشته بود سن واقعي 5 سال و سه ماه، سن عقلي 5 سال و نيم، هوش عالي، ضريب هوشي كيان از بچه‌هاي همسن و سالش خيلي بالاتره، ولي چه فايده .....

ديشب كه آورديمش خونه باهاش قهر كردم، حرف زدم، گريه كردم، التماس كردم كه اينكارا رو نكنه، گفت چشم، ولي ميدونم عين هميشه‌س ......

الان خيلي حالم بده .......

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387 ساعت 14:27  توسط مامان بيتا  | 


مدتيه تو نوشتن وبلاگ پسرا تنبل شدم خودم هم نميدونم چرا، مني كه با انگيزه اين وبلاگو براي ثبت خاطرات كودكي پسرانم درست كردم الان شوقي به ادامه دادنش ندارم، با اينحال نميخوام اينجا رو ببندم تا گهگاه بيام و يه چيزائي رو ثبت كنم .....

چن روز پيش به كيان گفتم دندونتو نشون بده ببينم چرا تا حالا نيفتاده، با توجه به اينكه دوتا دندون جلوي كيارش افتاده و كامل هم دراومده مال كيان همونطور لق باقي مونده، با كمال تعجب ديدم كه دندوناي دائمش داره از پشت شيريا ميزنه بيرون يه كمي هم كج شده از اونروز ناصر هرچي تلاش كرده نتونسته اين دندوناي لق رو بكشه كيان هم حاضر نيست بريم دندونپزشكي بنظرتون چكار كنم ....

خوشبختانه پسرا دارن خوب پيش ميرن و مهد هر دوشون ازشون راضيه، بخصوص كيارش كه تو درس زبان خيلي خيلي ازش راضين، البته در مورد بلز يه كم اهمال ميكنه اصلاً نميخوام در اين زمينه وادارش كنم تا به زور تمرين كنه، معتقدم هرچيزي رو كه با علاقه بهش بپردازن نتيجه بهتري ميگيرن تا بخوان خواسته پدر و مادرشونو برآورده كنن .....

9 آذر نوبت بعدي دكتر كيانه، به احتمال زياد به تعداد 4 قرص ريتالين در روز اضافه نخواهد شد چون خوشبختانه شكايت بخصوصي نداشتيم .....

جمعه پسرا رو بردم بهار براي خريد كاپشن، وروجكا حسابي نظر ميدن، كيارش از يه كاپشن خوشش اومد حاضر نبود از تنش دربياره و اشكي ميريخت براي خريدش كه بيا و ببين آخر سر با هزار وعده و وعيد از تنش درآورديم تا تونستيم نظر خودمون رو اعمال كنيم ...

ما بالاخره نفهميديم كي راست ميگه كي دروغ،‌ يكي ميگفت پارچه‌ش تركه،‌ يكي ميگفت كامل تُرك اصله،‌ آخر سر يكي از مغازه‌‌دارا گفت خانم دروغ ميگن همشون،‌ كاپشن ترك اصل اگه بخواد بياد اينجا با حق گمركش بالاي 500 هزارتومن در مياد، جل‌الخالق .... تمام كاپشنامون ايرانيه خيلي هم طرفدار داره و خوب كار ميكنه، خدائيش هم كاپشناش خيلي شيك و قشنگ بود مخصوصاً دخترونه‌هاش ..... حالا اين در حاليه كه به خواهري گفته بودن كاپشنا چينيه ... بنظرتون اين همه اختلاف نظر عجيب نيست ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 15:49  توسط مامان بيتا  |