تبليغاتX
كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون
كيان و كيارش غنچه‌هاي باغ بهشت زندگيمون
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
قرار وبلاگي

تو وبلاگ خودم گفته بودم ديروز كه رفتم پسرا رو از مهد تحويل بگيرم تا بريم سر قرار وبلاگي،‌ حالم گرفته شد حسابي.

تا رفتم تو مهد، ديدم خاله زهرا داره يه جوري نگاهم ميكنه، ازم پرسيد وقت دارم تا يه گله‌اي بكنه يا نه، منم با ترس و لرز رفتم داخل.

من: بفرمائيد در خدمتم.

خاله زهرا: ماماني خدا شاهده يكساعته كه تن و بدن هممون داره ميلرزه، امروز كيان يه كاري كرده كه نزديك بوده خودشو با 5-6 تا بچه به كشتن بده، خدا رحم كرده كه خوني از بيني يكي جاري نشد وگرنه نميدونستيم بايد چه جوابي بديم.

من (درحاليكه تمام تنم شروع كرده به لرزيدن): زهرا جون مگه چه كار كرده؟

خاله زهرا: باند ضبطي رو كه در فاصله 5/1 متري زمين بوده با كل سيمش و داكتي كه توش سيما قرار ميگيرن كنده و از اون بالا افتاده رو بچه‌ها.

من: واي خدا مرگم بده،‌ آخه كيان اون بالا چكار ميكرده (تازه مگه شما مسئول نيستين، وقتي يه بچه بيش‌فعال تو كلاسه خوب بايد بيشتر مراقب باشين)، چطوري رفته بالا؟؟

خاله زهرا: ظاهراً رفته رو ميزي كه زير اون باند قرار داشته و از باند آويزون شده و باعث شده اونم از جاش كنده شه و با كيان بيفته رو بچه‌ها. خاله شراره كه اصلاً با ديدن اين صحنه از حال رفته، منم داشتم به معصومه جون ميگفتم كه به شما بگم از اين به بعد كيانو بعدازظهرا نگه نميدارم.

من: زهرا جون، قرص نوبت دوم رو چه ساعتي به كيان ميدين؟

خاله زهرا: فكر كنم حدود 12 ظهر.

من: خوب يه كم زوده، بايد حدود 2 بعدازظهر بهش بدين كه اثرش بمونه، نميدونم چي بگم، باهاش صحبت ميكنم، ولي يه كم در مورد كيان بايد بيشتر مراقب باشين.

خاله زهرا: ببخشين كه ناراحتتون كردم، ولي اين مورد بايد پيگيري بشه و حسابي باهاش صحبت كنين.

من: چشم، (درحاليكه پسرا دارن ميان سمت من، نميدونم خودمو چه جوري از ناراحتي كنترل كنم) دستت درد نكنه پسرم، خاله زهرا ميگه امروز خيلي پسر بدي بودي.

كيارش: آره مامان، رفت رو ميز، باندو كند افتاد پائين.

كيان با گريه:‌ ببخشيد ديگه نميكنم.

من: چي بگم اين كار هميشگيته مامان جون، ديگه نميدونم باهات چكار كنم.

از مهد كه اومديم بيرون سريع زنگ زدم به ناصر كه زودتر خودشو برسونه، بقدري اعصابم متشنج شده بود كه اصلاً نميتونستم اين دوتا رو كنترل كنم.

شما اگه راهكاري بلدين كه چه جوري به اين بچه بفهمونم از اين كاراي خطرناك نكنه، منو راهنمائي كنين، هرچند كه اصلي‌ترين خصوصيت بچه‌هاي بيش‌فعال كله‌شق بودن و سر نترس داشتنشونه.

خدايا بهمون رحم كن.

 

مريم جون مامان مهديار، پيروزه جون مامان پرنيان، شيرين جون مامان شميم، سميه جون مامان ايليا، طوطياي نازنين، مهروش جون (ساروي كيجا) مامان يسنا، آرزو جون مامان آرش وروجك، نيلوفر جون مامان نازنين فاطمه، بچه‌هائي بودن كه ديروز اومده بودن بوستان سر قرار و خلاصه جاي خيليا رو خالي كرديم، به من كه خيلي خوش گذشت، بدون بچه راحت نشسته بودم و ني‌نياي ديگه رو تماشا ميكردم، مخصوصاً سيب‌زميني خوردن پرنيان كلي ديدني بود، جاي مريم مامان فاطمه جون و بيتا مامان ايليا و خيلياي ديگه بينهايت خالي. يه تعدادي هم عكس انداختيم، منتها بعضيا از قلم افتادن مثل آرش و نازنين فاطمه.

 

 

اين آقا كيانه كه ديشب طبق معمول افتاده بين دوتا تخت

 

 

پسرا همراه با پرنيان بلاچه و مهديار موش كوچولو

 

 

پرنيان و مهديار

 

 

ايلياي مامان سميه، وروجك انقدر تكون خورد كه نگو، تازه كلي بوس فرستاد و I Love You گفت

 

 

يسناي گل دختر مهروش جون (ساروي كيجا)

 

 

پرنيان درحاليكه دلش غش ميره براي سيب‌زميني سرخ‌كرده

 

 

اينم لحاف اسپايدرمن كه ديشب خريدم

لینک


اپتومتريست

مكان: مطب اپتومتريست

زمان: چهارشنبه 23 آبان

 

توي سالن انتظار از بس كيان ورجه وورجه كرد و كيارش بدو بدو، داشتم از خجالت آب ميشدم، براي همين خانومه زود ما رو فرستاد تو.

يه آقاي دكتر خوش‌تيپ كچل كراواتي، خيلي خوش برخورد و خنده‌رو، منتظرمون بود:

كيان: سلام عمو

دكتر: سلام، به به چه پسر گلي، چي شده عموجون؟

من: توي مهد براي معاينه چشم همكاري نكرده و احتمال تنبلي چشم يا ضعف دادن، اينه كه به شما معرفي شديم.

دكتر: خوب پسرم بيا بشين پشت اين دستگاه ببينم.

كيارش در حاليكه داره رون آقاي دكترو نوازش ميكنه: عمو ميشه منم بشينم منم مايانه (معاينه) كني.

دكتر:‌ بله پسرم، چرا نميشه،‌ شماها دوقلوئين؟ (فكر كنم فقط از شباهت لباس تونست همچين حدسي بزنه)

كيارش: بله دوقلوئيم تازشم من بزرگترم. يهو بدون مقدمه شروع كرد بخوندن اي بچه پاكيده (پاكيزه) شعر جديدي كه تو مهد ياد گرفته.

دكتر بعد از معاينه با دستگاه: خانوم چشم اين بچه مشكلي نداره، اگه همكاري نكرده، حالا ما ازش ميخوايم همكاري كنه، خوب كيان جون برو بشين رو پاي مامان رو اون صندلي. و شروع كرد به روشن كردن همون حرف مخصوص كه به جهات مختلف قرار گرفته و با كمال تعجب ديدم كه حتي كوچكتريناشو كه من نميتونستم تشخيص بدم داره درست نشون ميده و چه جالب كه كيارش هم همكاري صميمانه‌اي داشت از خودش نشون ميداد.

دكتر:‌ خوب فقط 75/0 هر دو چشمش آستيگماته كه براي بچه‌ها‌، زير 5/1 عينك تجويز نميشه و مسئله عاديه، 6 ماه ديگه بيارينش تا من دوباره چكش كنم.

 

و ما خوشحال و خندون از مطب اومديم بيرون و خدا رو صد هزار مرتبه شكر كرديم كه چشم كيان مسئله‌اي نداره و لزومي به زدن عينك نيست.

 

وروجكا آب‌بازي تو حمومو خيلي دوس دارن

مخصوصاً وقتيكه وان نوزاديشونو پر از آب كنم و بذارم زير دوش آب

 

 

 

 

 

آه آه چه بخاري، همه چي محوه

 

قربون اون لپاي گل گليتون بشم من

 

 

 

راستي ني‌نيه آركا جونم دنيا اومده، از همين جا بهش تبريك ميگيم.

 

قرار وبلاگي: شنبه 26 آبان، ساعت 5، رينگ بازي مجتمع تجاري بوستان، منتظرتون هستيم، يادتون نره‌ها.

لینک


پسرا و اسباب‌كشي و خونه جديد

ظاهراً كيان براي معاينه چشم خيلي همكاري نكرده و از مهد خبر دادن كه احتمال داره 50 درصد تنبلي چشم داشته باشه (ميبينين تو رو خدا كم اين بچه مشكل داره، اينم اضافه شه كه ديگه نور علي نوره)، حالا ميخوان معرفي نامه بدن تا ببريمش معاينه كامپيوتري تا خيالمون راحت بشه، دعا كنين چيزي نباشه و خداي نكرده احتياج به عينك پيدا نكنه وگرنه نميدونم چه كار بايد كرد.

براي اسباب‌كشي از چهارشنبه بعدازظهر فرستاديمشون خونه مامان ناصر تا بتونيم با خيال راحت كارا رو انجام بديم، پنجشنبه كه به مادر شوهرم زنگ زدم بنده خدا از گريه كردن مونده بود و اولش خيلي تند تند و بلند بلند صحبت ميكرد معلوم بود كه حسابي اين فسقليا اذيت كردن و آتيش سوزوندن، بعد ديدم كم كم لحنش داره آروم ميشه و ميگه خدا صبرتون بده مادر چه جوري با اين دوتا سر ميكنين (البته بگم پسرا از خودم خيلي حساب ميبرن ولي اگه با يه نفر ديگه طرف باشن اصلاً كاري به كسي ندارن و هركاري دلشون بخواد ميكنن):

من: مامان جون تو رو خدا ببخشين زحمت پسرا افتاد گردنتون، خدا وكيلي اينجا جاشون نبود با اين همه شلوغي، خيلي كمكمون كردين، دستتون درد نكنه.

مامان ناصر: پدرمونو در آوردن، از بس كارتون ديديم حالمون بد شده، تا يه سي‌دي تموم ميشه، دوتائي حمله ميكنن سمت دستگاه تا بعدي رو بذارن، هرچي هم ميگيم الان كارتون بعدي خودش مياد انگار نه انگار، غذا كه اصلاً نميخورن، از صبح تا حالا نزديك دو كيلو نارنگي خوردن.

من: مامان جون تو رو خدا دل درد ميگيرنا.

مامان ناصر: نگران نباش خودشون راهشو بلدن، يه سره عرق نعنا ميخوان.

من: الهي قربون پسراي گلم برم من (اين تيكه رو تو دلم گفتما).

مامان ناصر: تقي به توقي ميخوره موهاي همديگه رو ميكشن (حالا خوبه تازه موهاشونو كوتاه كرديم)، من ديگه اين دوتا رو نگه نميدارم.

ناصر موقع تحويل پسرا: براي پنجشنبه هم اگه زحمتي نباشه ميارمشون

مامان ناصر: ديگه چه خبره؟؟  

ناصر با خجالت: عروسي دعوتيم

الهي مامان فداتون شه كه هركي يه بار نگهتون ميداره تا آخر عمرش پشيمون ميشه، چي ميشه يه كم آروم باشين و كم همديگه رو اذيت كنين.

 

خدايا صبري عطا كن

 

 

سه آبان ساعت سه بعدازظهر در حال رفتن به خونه خاله اِسي

البته فكر نكنين ما رو هم ميبره‌ها، از اين خبرا نيست، يه دفعه برده پشت دستشو داغ كرده

مامانو ميرسونيم، بعدش ميريم خونه مامان بزرگ آتيش بسوزونيم

 

 

عينك آفتابي رو دارين كه!!! با دهن باز

 

كيارش هميشه پشت سر باباش ميشينه و كيان پشت سر من، امكان هم نداره به هم اجازه بدن جاشون عوض بشه

 

 

 

كمربند ايمني رو دارين كه!!!

 

 

ايلياي خاله بيتا خونه خاله اِسي (الهي قربون اون لپات بشم من)

 

 

 

 

اين عكسا مال ديشبه كه ديديم بله براي اولين بار آقا كيان كه اصلاً عادت ندارن يه جا بخوابن سرشون از تخت آويزن شده پائين و پاها مونده بالا، حالا خوبه تشكاي تختاي قبلي رو ننداختيم دور و شبا از زير تختشون ميكشيم بيرون تا اگه افتادن بدنشون درد نگيره.

 

 

اينم آقا كيارش كه مثل بچه خوب اصلاً‌ از تخت نيفتاده پائين

لینک


كارا و حرفاي جديد

روز جهاني كودك كيان و كيارش اين شكلي اومدن خونه:

 

 

 

 

 

 

ديدين كه موهاشون چقدر بلند شده، مخصوصاً‌ كيارش، تازه حاضر نبود كوتاهشون كنه و ميگفت ميخواد مثل هستي گل سر به سرش بزنه، چشمم روشن، ولي در يك عمليات انتحاري و بعد از تذكر مربي بهداشت مهد كودك مبني بر كوتاه كردن موهاشون، بالاخره بابا ناصر يكشنبه پسرا رو برد سلموني و اين شكلي شدن:

 

 

 

تازگيا كلمات جديد زيادي از مهد كودك ياد گرفتن كه هربار باعث ميشن من نگران‌تر از قبل بشم، مثلاً يه نمونه كه ديروز به گوشم خورد:

كيان: كيارش من عُملَاً (عُمرَاً) اسبمو بدم بهت.

كيارش: خوب نده، فكر كردي منت‌كشي ميكنم. (آخه اين وروجكا از كجا ميفهمن منت‌كشي يعني چي؟)

 

 

 

از مهد بهم خبر دادن كه كيان زير بار كلاس زبان نميره و مربيش مجبوره خصوصي باهاش كار كنه، نشستم دوساعت باهاش حرف زدم تا قانع شد كه كلاسشو بره، امروز ديدم تو دفترش نوشتن كه سر كلاس خيلي عالي بوده، البته خودم ديشب داشتم باهاشون كار ميكردم كه يهو ديدم كيان شروع كرد از مبل بالا و پائين پريدن و بهيچ‌وجه به حرفم گوش نميداد ولي كيارش بخوبي همه رو ياد گرفت و حتي تلفني با خاله‌ش سلام صبح بخير انگليسي رو گفت.

 

 

عشقاي مامان قربون اون معصوميت چهره‌تون برم من

 

كيارش علاقه داره Knock The Door كنه تا من بهش بگم Come In Please البته به قول خودش كامين پيليد (هنوزم كه هنوزه خيلي از حروف رو نميتونه درست تلفظ كنه و بجاي اونا بيشتر از حروف د و ت استفاده ميكنه)

 

قراره براي هفته آينده كه اسباب‌كشي داريم، وروجكارو بفرستيم خونه پدر ناصر تا بتونيم با خيال راحت و بدون دردسر اسبابا رو جابجا كنيم و بعدشم خبر بديم تا تخت دوطبقه‌اي رو كه براشون سفارش داديم بيارن تا حسابي سورپرايز بشن، دفعه بعد عكس اتاق جديدشونو ميزارم.

لینک


 
سمت چپ، كيان
قل اول: 050/3 كيلو گرم
سمت راست، كيارش
قل دوم: 250/3 كيلو گرم
هر دو با 50 سانت قد
متولد دوشنبه 6 مرداد 1382
بيمارستان باهر
دكتر پرويز خيرابي
*****************
هديه‌هايي دوست‌داشتني
از جانب خدا
براي مامان بيتا و بابا ناصر
*****************
كيان يه بچه بيش‌فعاله كه
از مهر 85 دارو مصرف ميكنه
يعني از سه سال و دوماهگي

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

پیوندها
ايليا و مامان سميه
ايليا و مامان سميه 1
آرش و مامان آرزو
آنديا و مامان مژگان
اميرمهدي
كيارش و مامان سحر
كيارش وروجك
دل‌آرام و مامان الهام
فاطمه و مامان مرجان
محمدحسين و مامان شهرزاد
پرنيان و مامان پيروزه
جينا و مامان مهرنوش
مهديار و مامان ثمانه
ماهان و مامان مرجان
عسل و غزل و مامان روژين
مهديار و مامان مريم
پگاه و پويا و پايا و مامان گيتي
ارغوان و مامان نازنين
باران و مامان نسترن
بهار و مامان منصوره
بهنيا و مامان نوشين
آرتاجون
پويان و مامان معصومه
كيانا و رايان و مامان نهال
عرشيا و مليكا و مامان اعظم
رادين و مامان مهرك
كاميار و مامان بلفي
ايليا و مامان مريم
ترنم و مامان آرزو
حميدرضا و مامان نيره
يونا و مامان ليلي
پگاه و پارسا و مامان سارا
سارا و مامان ونوشه
محمدمهدي و مامان نگار
كيا
پريسا و مامان پروانه
نيروانا و مامان آيتك
ديبا و پرند
هيراد
بولک و لولک
نويد و مامان شهين
ارشيا و مامان هاله
By Blogard
آوا و مامان شاپرك
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
وبلاگ قبليمون
دل نوشته‌هاي مامان بيتا
هستي عشق خاله
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

لینک خود را اضافه کنید منو لینک کن